فیلمهایی که قبل از مرگ باید دیده شوند : روزی روزگاری آناتولی

Once-Upon-A-Time-In-Anatolia-CT00a1.jpg

شاید اعطای جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره کن در سال ۲۰۱۱ ، بسیاری را برای دیدن فیلم کنجکاو نماید ، اما نوری بیلگه جیلان با  سبک بصری ویژه و فرم روایی منحصر به فردش ، چنان به استقبال مخاطب می رود که در انتها این تماشاگر است که بی اعتنا به جوایز اهدا شده به فیلم ... در ادامه با سینتک همراه شوید.

درباره کارگردان :

حالا و بعد از نمایش فیلمهایی چون ، اقلیم ، سه میمون ، خواب زمستانی و همین روزی روزگاری در آناتولی ، شاید بتوان نوری بیلگه جیلان را مهمترین فیلمساز حال حاضر سینمای ترکیه نامید . فیلمساز صاحب سبک و با استعدادی که عشق و علاقه اش به عکاسی و سینما او را از رشته تحصیلی اصلی اش که مهندسی برق بود جدا کرد و پایش را به سمت داستاگویی ویژه ای باز کرد که فرم و دیدگاه تازه اش برای او جوایز زیادی همچون نخل طلایی جشنواره کن را به همراه داشته است .

نوری بیلگه جیلان برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم خواب زمستانی

نوری بیلگه جیلان برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم خواب زمستانی

 

تجربیات گرانبهای بیلگه جیلان در عکاسی در کنار تاثیر پذیری اش از فرم گرایی تارکوفسکی و داستانگویی داستایوسکی ، از او کارگردانی ساخته است که هر اثرش هیجان روبرو شدن با فرمی بدیع از عناصری چون حقیقت ، تردید و گناه را برای مخاطب به همراه دارد .

کمال گرایی رشک برانگیز بیلگه جیلان در فیلم روزی روزگاری آناتولی ، آنچنان تاثیر گذار است که او را بدل به یکی از مهمترین فیلمسازهای تاریخ سینما نموده است.

 

چرا باید ” روزی روزگاری در آناتولی ”  را دید :

شاید اعطای جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره کن در سال ۲۰۱۱ ، بسیاری را برای دیدن فیلم کنجکاو نماید ، اما نوری بیلگه جیلان با  سبک بصری ویژه و فرم روایی منحصر به فردش ، چنان به استقبال مخاطب می رود که در انتها این تماشاگر است که بی اعتنا به جوایز اهدا شده به فیلم ،  به تجربه ای که از سر گذرانده است می اندیشد .

 

روزی روزگاری در آناتولی یکی از مهمترین فیلمهای مینی مالیستی سینما است که میتواند برای بسیاری از هواداران سینمای مدرن و علاقمندان به ادبیات که مینی مالیسم را در داستانهای ریموند کارور دنبال میکنند ، لذتی دو چندان داشته باشد .

فیلم با نمایی بیرونی و نامفهوم از یک پنجره کدر و ترک خورده که تنها نور زرد کم رنگی در پشت پنجره قابل شناسایی است آغاز میشود . کمی بعد با واضح شدن تصویر میتوانیم چهره سه مرد را که در اتاقی متروک و در کنار نور چراغ زرد رنگ نشسته اند تشخیص دهیم .صدای رعد و برق در کنار نمای باز هولناکی که بیلگه جیلان به ما نشان میدهد ، خبر از جنایتی هولناک میدهد .قتلی که دوباره پای یک زن را به میان می آورد . و چه هراسناک است اگر آن زن ، همسر خیانتکار مقتول باشد .

 

243900_595

 

فیلمساز با آن سبک روایی خاصش ، پاسخ روشنی به دلایل این قتل نمیدهد  اما در عوض به پرسشهای بنیادین دیگری دست میزند که از پلیس محلی تا بازرس و دکتر پزشکی قانونی را با خود درگیر میکند .و جالب آن جا است که کارگردان از همان موتیف هایی استفاده میکند که در همان سکانس ابتدایی از آنها برای بیان سبک بصری ویژه اش استفاده کرده بود . یعتی نور زرد به نشانه عنصری برای کشف حقیقت ( نگاه کنید به صحنه هایی که ماشین های پلیس بارها مجبور می شوند برای یافتن جسد ، نور زرد چراغهایشان را به بیابانهای تاریک بتابانند و یا جایی که در تاریکی مطلق بعد از رفتن برق در خانه روستایی ، این نور چراغ زرد رنگ دختر کد خدا است که قاتل را وادار به اعتراف میکند  ) و صدای رعد و برقی که وقایعی چون خودکشی همسر بازرس را هولناک تر جلوه می دهد .

 

images

 

سوال اساسی این است :  کدامیک از ما اطرافیان خود را تا حد مرگ از خود نرنجانده ایم ؟

شاید نماهای پایانی فیلم ، جایی که در آن کودک خردسال ، بعد از دریافت آخرین تکه های لباس پدرش از پزشکی قانونی ، به سراغ بچه هایی که در حیاط مدرسه مشغول بازی هستند می رود ، یکی از طعنه آمیز ترین پاسخهایی باشد که سینما به سوالاتی از این دست داده است .

 

anat_11c

 

نوشته: کمال پورکاوه

Kamal.pourkaveh@yahoo.com